محل تبلیغات شما



بعد از چند دقیقه صحبت کردن، حالت صحبتاش عوض شد.

تجربه های بسیار متنوع و عجیبی داشت.

افرادی که به مقدار زیاد در زندگی شویی و تنهاییشون، مشکلات جنسی زیادی داشتن و میخواستن با پول فانتزی های عادی و غیر عادیشون رو عملی کنن.

میگفت اوایل همه چی خوب بود اما کم کم تمامی این تجربه ها و فانتزی ها تکراری شد. حتی یک نفر رو تو زندگیم نداشتم.

میگفت یه چیزی تو بیشتر آدم ها مشابه همدیگه بود: هیچکدومشون شبیه چیزی نبودن که نشون میدادن، همشون نقابی به صورت داشتن.

این مردم بدون اینکه ازت شناختی داشته باشن خعلی راحت قضاوتت میکنن و چارتا عیب هم میذارن برات.

اینجا ملاک انتخاب سایزِ.


برگرفته از استاتوس های دوست عزیزم:

بابایی امروز حالم از تک تک روزهای 4 سال اخیر بهتره. امروز با همه وجودم آرومم و رهایی و آزادی رو با تک تک سلولام حس میکنم. نسیم خنکی که از دریای پیش روم میاد داره گونه هامو لمس میکنه.

بابا یادته اون شب بهت زنگ زدم قبل پرواز؟؟ اون سخت ترین شبی بود که زندگیم تو یه پاسپورت خلاصه میشد:) بعد اون دو روزی که همهههه یهو رنگ عوض کردن، بعد اون دور روزی که همه زندگیمو یهو ازم گرفتن.

تو اون حال غریبی که فقط میخواستم دور شم از آدما، با یه بغض سنگین و پاهای خسته ای که واقعا نا نداشت واسه حتی یک قدم.

بابا

اون شب بهم زنگ زدی و محکم گفتی: مریم بهت افتخار میکنم.گفتی این یعنی تو چقدر بزرگ بودی.یعنی تو چقدر اندازه اونجا نبودی.

بابا با آرامش خندیدی و پشتم وایسادی و بهم افتخار کردی. این تنها چیزی بود که نذاشت بشکنم.

بابا واسه اون لحظه هم که شده، محاله کوتاه بیام.

هیچ چیز به اندازه این اتفاق نمیتونست دنیامو غربال کنه. هیچ چیز به اندازه اون "بهت افتخار میکنم" نمیتونست سرپام کنه.

هیچ چیز به اندازه اون از دست دادنا، نمیتونست منو وادار کنه با همه توان اینبار بدست بیارم.

و همه اینا نشدنی ترین های 2 ماه قبل من بود!


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها